-هنوز پنجره ها به نت کردن موسیقی باران دلخوشند
- حتی اگر سنگفرش کوچه ها
- ملودی قدم های من و تو را از یاد برده باشند
- هنوز پرستو ها شبیه ارکستری اساطیری
- از آنسوی ابرها بهار را با شوق می نوازند
- حتی اگر تمام پرده های عشق را باد برده باشد
- هنوز دل پروانه ها پیش آن گل سرخی است
- که قرن ها پیش روی پیانوی شب جا گذاشتی
- بیا تا فرصتی هست
- در این سوی مرزهای خاطره قدم بزنیم
-اینجا ضیافتی بر پاست
- ضیافتی از جادوی صدایی خوش و سر انگشتانی معجزه گر
- تو که هنوز بومی رگبار سرنوشت منی
- کنارم بشین و به من بگو:
- "کجا به خنده می رسیم"
بابک صحرایی
دقیقه هایی از هزارو صیصدو هشتاد و نه خورشیدی
پ.ن: من باز هم از همه عذر خواهی میکنم..
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389ساعت 9:48  توسط ღミ★ミღ تـــــــــــارا ღミ★ミღ
|

.. "لطفا پلک نزن" ..
.. را عکاس به خودش میگوید ..
.. وگرنه ..
.. چشم های تو ..
.. باز یا بسته ..
.*. اتفاق قشنگیست .*.

نــــــــــــامـــــــــــــه
می نویسم نامه و روزی از اینــجا مـی روم
بـــــا خیــــال او ولــــی تنهای تنـــها میـــروم
در جـــوابم شاید او حتـــی نگوید کیســتی؟
شــاید او حتـــی بگوید: لایق من نیستــی
می نویسم من که عمری با خیالت زیستم
* گاهی از من یاد کن *
* حالا که دیگر نیستم *
سلام
من عذر خواهی می کنم از همه بخاطر اینکه این روزها مثل سابق نیستم..
مخصوصا از دوستان عزیزی که من رو دعوت میکنن که به وبشون سر بزنم ولی نمیتونم..
..من همیشه به یادتونم..
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم دی 1389ساعت 12:0  توسط ღミ★ミღ تـــــــــــارا ღミ★ミღ
|
این فاصله ها که بین ما بسیارند
از بودن ما کنار هم بیزارند
یک روز برای دیـــــدنت می آیــــم
اما اگر این فاصله ها بگذارند..

سلام به همه ی دوستای خوبم...
دلم میخواست اپم بهتر باشه ولی چون وقت نداشتم و خیلی ها از دوستان هم گفته بودن پست قبلیم
تکراری شده این شعر رو گذاشتم...
عذر میخوام که کسی رو دعوت نکردم..
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 16:15  توسط ღミ★ミღ تـــــــــــارا ღミ★ミღ
|
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم شهریور 1389ساعت 15:28  توسط ღミ★ミღ تـــــــــــارا ღミ★ミღ
|